یک مشت نامه

خرید بک لینک
سه ماه و یک هفته ی پیش، نوشته بودمتوی آخرین برگه های یک سررسید قدیمیحالا سر چرت ترین سوال ریاضی مهندسی، وسط ضرایب سری فوریه و ایکس و ایگرگ های مزخرفش، باید ببینمشبا تو حرف میزنموقتی هیچ چیز در زندگی ام حل نمی شودوقتی هیچ غلطی در زندگی ام نکرده اموقتی هیچ حسی ندارموقتی هیچ حال خوبی این اطراف نیستوقتی هیچ قطاری به مقصد نمی رسد+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۶ساعت 18:36  توسط زهرا امامیان  یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 3:20

من بیتابی نمیکنم، فقط ... فقط هر وقت الف پیام میدهد، وقتی اس ام اس هایی که به هم دادیم را میخوانم، عکس هایی که با هم گرفتیم را میبینم، حتی خاطرات مشترکی که با هم داشتیم را مرور میکنم، میدانی؟ خاطراتمان بوی کهنگی میدهند، ما هیچ وقت هیچ خاطره ی مشترک دیگری با هم نساختیم، انگار همه یک تاریخ مصرفی داشته باشند، ما هم داشتیم، من اما خاطره ساختن با تو را دوست داشتم، حتی هنوز هم ... هنوز هم دارم...پ.ن: سه خط آغازین نامه ی دوم+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۶ساعت 0:2 توسط زهرا امامیان یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 16:09

- مثل بادبادک های بچگی...+ مثل بادبادک های بچگی؟- از همون ها که بابا یک بار درست کرده بود و ذوق زده بود که یک بار با هم هوایش کنیم، روبان ها صورتی داشت و یک رشته ی بلند زرد، از همان رنگ هایی که دوست داشتم+ از همان ها که بابا درست کرده بود؟- آره، مثل همان ها، رفتم بالای بالا و مثل همانی که بابا درست کرد+ همانی که درست کرد؟ با ربان ها صورتی و رشته ی بلند زرد؟- همان، مثل همان رفتم بالای بالا، آنوقت مثل همان روز گیر کردم به شاخه ی درخت چنار همسایه، هیچ وقت خوب نشدم...+ هیچ وقت؟- هیچ وقت...+ خوب میشی- دوست دارم بیام+ خب بیا- اون بادبادکی هم که بابا درست کرده بود هیچ وقت برنگشت همیشه موند روی همون شاخه درخت چنار بزرگ همسایه+ تا همیشه؟- تا یه طوفان بزرگ...+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:42 توسط زهرا امامیان یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 16:09

صفحه بندی